دلم میخواست
دلم میخواست یک بار دیگر او را در کنار خویش میدیدم
به یاد اولین دیدار در چشمان قهوه ای اش !خیره می ماندم
;دلم یک بار دیگر همچون دیدار نخستین پیش پایش دست و پا میزد
شراب اولین لبخند در جام وجودم های و هوی می کرد
;غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد
دلم می خواست دست عشق چون روز نخستین هستی ام را زیر و رو می کرد
;نگو : این آرزو خام است
نگو : روح بشر همواره سرگردان و ناکام است
اگر این کهکشان از هم نمی پاشد
و گر این آسمان در هم نمی ریزد
بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
به شادی گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
البته امروز می بینمش 