ای شب ( 3 )
در سایه ی ان درخت ها چیست کز دیده ی عالمان نهان است
عجز بشر است این فجایع یا انکه حقیقت جهان است ؟
در سیر تو طاقتم بفرسود زین منظره چیست عاقبت سود ؟
تو چیستس ای شب غم انگیز در جست و جو چه کاری اخر ؟
بس وقت گذشت و تو همانطور استاده به شکل خوف اور
تاریخچه ی گذشتگانی یا رازگشای مردگانی ؟
تو ایینه دار روزگاری یا در ره عشق پرده داری ؟
یا دشمن جان من شدستی ؟ ای شب بنه این شگفتکاری
بگذار مرا به حالت خویش با جان فسرده و دل خویش !
بگذار فرو بگیردم خواب کز هر طرفی وزد باد
وقتی ست خوش و زمانه خاموش ورغ سحری کشید فریاد
شو محو یکان یکان ستاره ؟ تا چند کنم به تو نظاره
بگذار بخواب اندی ایم کز شومی گردش زمانه ،
یکدم کمتر با یاد ارم و ازاد شوم زهر فسانه
بگذار که چشم ها ببندد کمتر کمتر به این جهان بخندد
نیما یوشیج