تنهایی را دوست می دارم
با خویش بیگانه ام و در این بیگانگی به دنبال تو می گردم.
تنهایی را دوست می دارم و به آن دلخوشم،
امّا از سکوت بی جهت شب می ترسم.
به دنبال آشیانه ای می گردم، که در کنارش جویباری باشد
و جنگلی که سکوتش را فقط صدای جیرجیرکها بشکند.
در جست و جوی تو به رود می رسم و به سنگ های هم نفس با رودخانه
که دنیا را به بودن در کنار هم معنا میکنند و باز از تنهایی می ترسم.
زیرا تنها، زاده نشده ام. تو همیشه با من بوده ای.
می دانم از ازل در قلبم جا داشتی.
و حالا از تو می خواهم تا مرا در جست و جوی عشق خود همراهی کنی.
تو اوج فریاد من در سکوت سرد پاییزی،
بیا و ببین که برای من همیشگی ترینی.
تقدیم به ماهی زیبای من ( سوگل )