زندگی
زندگی شعری است که با دست سرنوشت روشن می شود و با نفسش خاموش
خواستم زندگی کنم راهم را بستند . وقتی خواستم به راه عشق بروم گفتند : گناه است
خواستم گریه کنم گفتند : کودکانه است. وقتی خواستم ستایشش کنم گفتند : خرافاتی است
به ناچار خندیدم و گفتند : دیوانه است
حال هیچ نمی گویم تا بگویند : عاشق دیوانه است