در دستهای توا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟ که زمن دریغ کردی
تنها تویی مثل پرنده ها ی بهاری در افتاب مثل زمان قطره ی باران صبـــــــــــــــــحدم
مثل نسیم سرد سَحر ، مثل سِحِر آب ، آواز مهربانی تو با من ،
در کوچه باغهای محبـتت، مثل شکوفه های سپید سیب ایـثــــــــــــار سادگی است
افسوس! آیا چه کس تو را از من ماًیوس می کند ؟
کاش آن آیینه ای بودم که به هر صبح تو را می دیدم و می کشیدم
همه اندام تو را درآغوش با آنهمه تاب آنگه از باغ تنت
می چیدم گل صد بوســـــــــــــــــــــــــــــــــــه ی نـــــــاب 