آن روز که با تو بودم بی تو بودم و امروز که بی تو هستم با توام
هان چه حاصل شد از آشنایی ها که پس از ان بود جدایی ها
من با تو چه مهربانی ها تو با من چه بی وفایی ها
من و از عشق راز پوشیدن تو با عشوه و خود نما یی ها
در دل سرد سنگ تو نگرفت اتش این سخنسرایی ها
چشم شوخ تو طرفه ی تفسیری است اشکارا بر بی حــیایی ها
مهر روی تو جلوه کرد و دمید در شب تیره روشنایی ها گفته بودم که دل به کس ندهم
تور بودی و به دل ربایی ها چون در ایینه روی خود نگری می شوی گرم خود ستایی ها
موی ما هر دو شد سپید و هنوز تویی و عاشق ازمایی ها
شور عشقت شراب شیرین بود ای خوشا شور اشــــــنایی ها