چه توفان درین باغ بگشـــــــود دست که سرو بلند تناور شکست
چه شوری در ان جان والا فتاد که ان مرد ، چون کوه ، از پا فتاد
چه نیرو سر راه بر او گرفت ، که نیرو ار ان چنگ و بازو گرفت ؟
چه خشکی در ان کام اتش فشاند که ان تشنه جان را به اتش کشاند ؟
چه ابری از ان کوه سر بر کشید ؟ که سیمرغ از قله ها پر کشیــــــد
چه نیرنگ ار کار سهراب رفت که با مرگ پیچید و در خواب رفت
چه جادو دل از دست رستم ربود که بیرون شد از هفتخوانش نبود
خمار کدامین می اش در گرفت که از ساقی مرگ ساغر گرفت