وانکه از تو روی گرداند 
اگر روزی گشایم این قفس را زنم آتش من این جسم و تنم را
دگر سوی چنین زندان نیایم روم گیرم به بر من دلبرم را
هرکسی را باتو افتاد ست کار از نهالش میوه ها آید به بار
وانکه از تو روی گرداند , همی شعله بر جانش فتد , سوزد چو نار
آنکس که به درد عشق مبتلا شد درد شب و روز او دوا شد
وانکس که از این چشمه ننوشید شادیش به اند وه ابتلا شد