انجمن تخصصی عشقولانه
ای شب ( 2 )
این قصه که می کنی تو با من زین خوبتر هیچ قصه ای نیست ،
خوبست و لیک باید از درد نالان شد و زار زار بگرسیت
بشکست دلم ز بی قراری کوناه کن این افسانه ؛ باری .
انجا که ز شاخ گل فرو ریخت انجا که بکوفت باد بر در ،
و انجا که بریخت اب مواج تابید بر او مه منور
ای تیره شب دراز دانی کانجا چه نهفته بد نهانی ؟
بودست دلی ز درد خونین ، بودست رخی ز غم مــــکدر
بودســــــت بسی سر پرامید ، یاری که گرفته یار در بر ؛
کو انهمه بانگ و ناله ی زار کو ناله ی عاشقان غمخوار
ادامه دارد . . .